احادیث نبوی درباره علی علیه السلام

نوشته شده در مهر ۲۴, ۱۳۹۷ / توسط مدیر

 احادیث نبوی درباره علی علیه السلام

۱ـ حدیث غدیر:علماء و مفسرین از عامه و خاصه نوشته‏اند که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله موقع مراجعت از حجه الوداع در غدیر خم توقف نموده و پس از ایراد خطبه بمردم فرمود آیا من نسبت بشما اولى بتصرف نیستم؟عرض کردند چرا فرمود من کنت مولاه فهذا على مولاه .یعنى هر کس که من مولا و صاحب اختیار او هستم این على مولاى او خواهد بود و بدین ترتیب او را بولایت و پیشوائى مردم منصوب گردانید  .
۲ـ حدیث منزلت:احمد بن حنبل و شیخ سلیمان بلخى و ابن صباغ مالکى و دیگران نوشته‏اند که پیغمبر صلى الله علیه و آله بعلى علیه السلام فرمود:انت منى بمنزله هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى
یعنى تو از من بمنزله هارونى از موسى جز اینکه پس از من پیغمبرى نخواهد بود،بحرانى در کتاب غایه المرام یکصد حدیث از عامه و هفتاد حدیث از خاصه دراینمورد نقل کرده است
۳ـ حدیث یوم الانذار:رسول اکرم صلى الله علیه و آله در اوائل بعثت بفرمان خداى تعالى اقوام نزدیک خود را جمع نموده و رسالت خویش را بآنان ابلاغ فرمود و در همان مجلس اعلام نمود که هر کس از شما در پذیرفتن دعوت من سبقت جوید او پس از من جانشین من خواهد بود،از میان تمام آنان فقط على علیه السلام دعوت آنحضرت را پذیرفت و رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود:انت اخى و وزیرى و وارثى و خلیفتى من بعدى

(تو برادر و وزیر و وارث من و جانشین من پس از من هستى) این حدیث از مهمترین احادیثى است که در مورد خلافت على علیه السلام هر گونه عذر و بهانه را از میان بر میدارد زیرا پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله خلافت على علیه السلام را توأم با نبوت خود در همان موقع ابلاغ فرموده است و این مطلب تقریبا در تمام کتب تاریخ و تفسیر و حدیث اهل سنت ذکر شده است و در فصل سوم بخش یکم کتاب تا حدى در اینمورد توضیحات لازمه داده شده است .
۴ـ حدیث ثقلین:در کتب معتبره عامه و خاصه با اختلاف کوچکى در کلمات و الفاظ نقل شده است که هنگامیکه رحلت رسول اکرم نزدیک شد فرمود:انى تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتى اهل بیتى و انهما لمن یفترقا حتى یردا على الحوض . (من در میان شما دو چیز بزرگ و وزین میگذارم کتاب خدا و عترتم را و آندو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا در کنار حوض بر من وارد گردند.)
حدیث ثقلین از احادیث مسلم و قطعى است که بسندهاى بسیار و عبارات مختلفى روایت شده و سنى و شیعه بصحتش اعتراف و اتفاق دارند و از این حدیث‏و امثال آن چند مطلب مهم استفاده میشود:
۱ـ هم چنانکه قرآن تا قیامت در بین مردم باقى میماند عترت پیغمبر نیز تا قیامت باقى خواهد ماند یعنى هیچ زمانى از وجود امام و رهبر حقیقى خالى نمیگردد.
۲ـ پیغمبر اسلام بوسیله این دو امانت بزرگ تمام احتیاجات علمى و دینى مسلمین را تأمین نموده و اهل بیتش را بعنوان مرجع علم و دانش بمسلمین معرفى کرده و اقوال و اعمالشان را معتبر دانسته است.
۳ـ قرآن و اهل بیت نباید از هم جدا شوند و هیچ مسلمانى حق ندارد از علوم اهل بیت اعراض کند و خودش را از تحت ارشاد و هدایت آنان بیرون نماید.
۴ـ مردم اگر از اهل بیت اطاعت کنند و باقوال آنها تمسک جویند گمراه نمیشوند و همیشه حق در نزد آنها است.
۵ـ جمیع علوم لازمه و احتیاجات دینى مردم در نزد اهل بیت موجود است و هر کس از آنها پیروى نماید در ضلالت واقع نمیشود و بسعادت حقیقى نائل میگردد یعنى اهل بیت از خطاء و اشتباه معصومند و بواسطه همین قرینه معلوم میشود که مراد از اهل بیت و عترت تمام خویشان و اولاد پیغمبر نیست بلکه افراد معینى میباشند که از جهت علوم دین کامل باشند و خطاء و عصیان در ساحت وجودشان راه نداشته باشد تا صلاحیت رهبرى داشته باشند و آنها عبارتند از على علیه السلام و یازده فرزندش که یکى پس از دیگرى بامامت منصوب شده‏اند .
۵ـ حدیث سفینه:از ابن عباس و دیگران نقل شده است که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود:مثل اهل بیتى مثل سفینه نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق .یعنى مثل خاندان من داستان کشتى نوح است هر که سوار آن شد نجات یافت و هر که تخلف نمود غرق گردید.
محمد بن ادریس شافعى ضمن اشعار خود باین حدیث اشاره کرده و گوید:
و لما رأیت الناس قد ذهبت بهم‏
مذاهبهم فى ابحر الغى و الجهل‏
رکبت على اسم الله فى سفن النجا
و هم اهل بیت المصطفى خاتم الرسل‏
و امسکت حبل الله و هو ولاءهم‏
کما قد امرنا بالتمسک بالحبل.
یعنى چون مردم را غرق دریاهاى گمراهى و نادانى دیدم بنام خداى تعالى در کشتیهاى نجات که آنها خاندان رسالت و اهلبیت خاتم الانبیاء صلى الله علیه و آله هستند تمسک جستم و بحبل خدا که دوستى آن خاندان است تمسک جستم همچنانکه بما امر شده است که بآن حبل الله تمسک جوئیم.
۶ـ حدیث حق:علماى عامه و خاصه بطرق مختلفه نقل کرده‏اند که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:على مع الحق و الحق مع على. (على همیشه همراه با حق بوده و حق هم با على است) بحرانى در غایه المرام پانزده حدیث از عامه و یازده حدیث از خاصه در اینمورد نقل کرده است  .
۷ـ ان علینا منى و انا منه و هو ولى کل مؤمن بعدى  على از من و من هم از او هستم و او ولى هر مؤمنى است) .
۸ـ لکل نبى وصى و وارث و ان علیا وصیى و وارثى  .
براى هر پیغمبرى جانشین و وارثى است و البته جانشین و وصى من هم على است.
۹ـ من اطاعنى فقد اطاع الله و من عصانى فقد عصى الله،و من اطاع علیا فقد اطاعنى و من عصى علیا فقد عصانى  .
هر کس مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است و هر که مرا نافرمانى کندخدا را نافرمانى کرده است،و کسیکه على را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر که على را نا فرمانى کند مرا نافرمانى کرده است.
۱۰ـ انا و على حجه الله على عباده .
من و على حجه خداوندیم بر بندگانش.
۱۱ـ على مع القرآن و القران مع على لا یفترقان حتى یردا على الحوض  .
على با قرآن و قرآن با على است آندو از هم جدا نمیشوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.
۱۲ـ ما انا سددت ابوابکم و فتحت باب على و لکن الله فتح باب على و سد ابوابکم  .
(رسول اکرم فرمود درب خانه‏هاى ابو بکر و عمر و عباس بن عبد المطلب و دیگران را که بمسجد باز میشد مسدود کردند و فقط درب خانه حضرت امیر را باز گذاشتند،عباس بن عبد المطلب علت این امر را از حضرتش پرسید پیغمبر صلى الله علیه و آله چنین فرمود) من درهاى خانه‏هاى شما را نبستم و در خانه على را باز نگذاشتم و لکن خداوند درهاى شما را مسدود کرد و در خانه على را باز گذاشت.
۱۳ ـ ان الله جعل ذریه کل نبى فى صلبه و جعل ذریتى فى صلب على بن ابیطالب.
خداوند نسل و اولاد هر پیغمبرى را در صلب او قرار داد و ذریه مرا در صلب على بن ابیطالب گذاشت.ـیا على انت اول المؤمنین ایمانا و اول المسلمین اسلاما و انت منى بمنزله هارون من موسى .
۱۴٫یا على تو اولین کسى هستى از مؤمنین که ایمان آوردى و اولین کسى از مسلمین هستى که اسلام آوردى و نسبت تو بمن بمنزله هارون است بموسى.
۱۵ـ انت اخى فى الدنیا و الآخره  .
(رسول اکرم صلى الله علیه و آله میان هر دو نفر از اصحابش عقد اخوت بست على علیه السلام در حالیکه چشمانش اشگ آلود بود آمد و عرض کرد یا رسول الله میان اصحاب عقد اخوت برقرار کردى و مرا با کسى برادر ننمودى پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود) تو در دنیا و آخرت برادر منى.
۱۶ـ انا سید النبیین و على سید الوصیین و ان اوصیائى بعدى اثنى عشر اولهم على و آخرهم القائم المهدى علیه السلام  .
من سرور انبیاء و على سرور اوصیاء است و البته اوصیاى من پس از من دوازده نفرند که اولى آنها على و آخرشان قائم مهدى میباشد. (در این حدیث علاوه بر خلافت على علیه السلام بخلافت ائمه دیگر نیز اشاره شده است.)
۱۷ ـ من احب علیا فقد احبنى و من ابغض علیا فقد ابغضنى و من اذى علیا فقد اذانى و من اذانى فقد اذى الله  .
هر که على را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که على را دشمن بدارد با من دشمنى کرده است و کسیکه على را اذیت کند مرا آزار رسانده و هر که مرا آزار رساند خدا را آزار نموده است.ـحب على بن ابیطالب یأکل السیئات کما تأکل النار الحطب .
دوستى على بن ابى طالب بدیها را میخورد (از بین مى‏برد) همچنانکه آتش هیزم را میخورد (میسوزاند) .
۱۹ـ انا مدینه العلم و على بابها فمن اراد العلم فلیأت الباب  .
من شهرستان علم هستم و على هم دروازه آنست پس هر که علم را بخواهد باید از در آن وارد شود.
۲۰ـ  یا على خلقت انا و انت من شجره،فانا اصلها و انت فرعها و الحسن و الحسین اغصانها فمن تعلق بغصن منها ادخله الله الجنه  .
رسول اکرم صلى الله علیه و آله بعلى علیه السلام فرمود من و تو از یکدرختى آفریده شده‏ایم که من ریشه آندرخت و تو فرع (تنه) آن هستى و حسن و حسین شاخه‏هاى آن میباشند پس هر کس بیکى از آنشاخه‏ها بیاویزد خداى تعالى او را داخل بهشت گرداند.

۲۱ـ  انت سید فى الدنیا و سید فى الآخره،من احبک فقد احبنى و حبیبى حبیب الله و عدوک عدوى و عدوى عدو الله عز و جل،ویل لمن ابغضک من بعدى .
عبد الله بن عباس گوید نبى اکرم صلى الله علیه و آله بعلى بن ابى طالب نگاه کرد و فرمود :تو در دنیا سرورى و در آخرت سرورى،هر کس ترا دوست دارد مرا دوست داشته و دوست من دوست خداوند است و دشمن تو دشمن من است و دشمن من دشمن خداوند عز و جل است،واى بحال آنکه پس از من ترا دشمن بدارد.

۲۲ـ على یوم القیامه على الحوض لا یدخل الجنه الا من جاء بجوازمن على بن ابى طالب  .
مجاهد از ابن عباس نقل میکند که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:على در روز قیامت کنار حوض است کسى به بهشت داخل نمیشود مگر اینکه از على بن ابى طالب جوازى آورده باشد .
۲۳ـ لا یجوز احد الصراط الا من کتب له على الجواز  .
قیس بن حازم گوید ابو بکر و على بن ابى طالب بهم برخورد کردند ابو بکر تبسم نمود على علیه السلام فرمود چه شده که تبسم کردى؟ابو بکر گفت از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم که میفرمود:احدى از صراط نمیگذرد مگر کسى که على براى او جواز نوشته باشد.

۲۴ـ حبک ایمان و بغضک نفاق و اول من یدخل الجنه محبک و اول من یدخل النار مبغضک .
ابو سعید خدرى گوید رسول خدا صلى الله علیه و آله بعلى علیه السلام فرمود دوستى تو ایمان و دشمنى تو نفاق است و اول کسیکه داخل بهشت میشود دوستدار تو و اول کسیکه داخل دوزخ گردد دشمن توست.

۲۵ـ ستکون بعدى فتنه،فاذا کان ذلک فالزموا على بن ابى طالب فانه اول من امن بى و اول من یصافحنى یوم القیامه و هو الصدیق الاکبر و هو فاروق هذه الامه یفرق بین الحق و الباطل و هو یعسوب الدین .

بزودى پس از من فتنه‏اى بر پا خواهد بود،پس زمانیکه چنین شد ملازم على بن ابى طالب باشید زیرا که او اول کسى است که بمن ایمان آورد و اول کسى است که در روز قیامت با من مصافحه میکند،او صدیق اکبر و فاروق (جدا کننده) این امت است که میان حق و باطل جدائى افکند و او بزرگ و پیشواى دین است.

۲۶ـ یا على انت قسیم الجنه و النار یوم القیامه .
یا على توئى تقسیم کننده بهشت و دوزخ در روز قیامت.
شافعى در اینمورد چنین گوید:على حبه جنهـقسیم النار و الجنهـوصى المصطفى حقاـامام الانس و الجنه.همچنین در باره این روایت که على علیه السلام قسمت کننده بهشت و دوزخ است از احمد بن حنبل پرسیدند احمد گفت چرا منکر آن میشوید مگر از نبى اکرم صلى الله علیه و آله براى ما روایت نشده است که بعلى فرمود ترا دوست ندارد مگر مؤمن و دشمن ندارد مگر منافق؟گفتند چرا،احمد گفت مؤمن کجا است؟گفتند در بهشت،گفت منافق کجا است؟گفتند در دوزخ،قال احمد فعلى قسیم الجنه و النار .

۲۷ـ ان الله حرم الجنه على من ظلم اهل بیتى او قاتلهم او اغار علیهم او سبهم  .
خداوند بهشت را بر کسى که بخاندان من ستم کند یا با آنها مقاتله نماید یا بآنها هجوم بیاورد و یا دشنامشان دهد حرام کرده است.

۲۸ـ  النظر الى وجه على بن ابى طالب عباده و ذکره عباده و لا یقبل ایمان الا بولایته و البرائه من اعدائه  .
عمار و معاذ و عایشه از پیغمبر صلى الله علیه و آله نقل میکنند که فرمود:نگاه کردن بصورت على عبادت است و ذکر او عبادت است و ایمان کسى پذیرفته نمیشود مگر بولایت او و تبرى جستن از دشمنانش.
۲۹ـ عنوان صحیفه المؤمن حب على بن ابیطالب.دیباچه و عنوان نامه عمل مؤمن حب على بن ابیطالب است.
۳۰ـ ألا ادلکم على من اذا استرشد تموه لن تضلوا و لن تهلکوا؟قالوا بلى یا رسول الله،قال هو ذا و اشار الى على بن ابیطالب علیه السلام ثم قال و اخوه و ازروه و اصدقوه و انصحوه فان جبریل اخبرنى بما قلت لکم .
زید بن ارقم گوید ما هنگامیکه در خدمت پیغمبر صلى الله علیه و آله نشسته بودیم فرمود :آیا شما را راهنمائى نکنم بکسى که چون از او استرشاد کنید هرگز گمراه نشوید و هرگز بهلاکت نیفتید؟گفتند چرا یا رسول الله!فرمود آنکس اینست و اشاره بعلى بن ابیطالب نمود و سپس فرمود با او برادرى کنید و یاریش نمائید و او را محب صادق و دوست راستین باشید زیرا آنچه را که (در باره وى) بشما گفتم جبرئیل بمن خبر داد.
۳۱ـ هذا على بن ابیطالب لحمه لحمى و دمه دمى و هو منى بمنزله هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى یا ام سلمه هذا على امیر المؤمنین و سید المسلمین و وصیى و عیبه علمى و بابى الذى اوتى منه و معى فى السنام الا على یقتل القاسطین و الناکثین و المارقین .

حموینى از ابن عباس نقل کرده است که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بام سلمه فرمود :این على بن ابیطالب است که گوشت او گوشت من و خون او خون من است و او از من مانند هارون از موسى است جز اینکه پس از من پیغمبرى نخواهد آمد،اى ام سلمه این على است که امیر مؤمنین و سرور مسلمین و وصى من بوده و گنجینه علم من و باب علم من است که کسى بمن نرسد مگر از آن باب و در درجات عالیه بهشت با من خواهد بود و با قاسطین و ناکثین و مارقین (معاویه و اصحاب جمل و خوارج) خواهد جنگید.ـقیل یا رسول الله من صاحب لواک فى الآخره؟قال:صاحب لواى فى الدنیا على بن ابیطالب  .

جابر بن سمره گوید گفته شد یا رسول الله صاحب پرچم تو در آخرت کیست؟فرمود على بن ابیطالب که در دنیا حامل لواى من است.
۳۲ـ حق على على المسلمین کحق الوالد على ولده  .
حق على علیه السلام بر مسلمین مانند حق پدر بر فرزندش است.
۳۳٫ عن ابى ایوب انصارى ان رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم قال لفاطمه:اما علمت ان الله اطلع الى اهل الارض فاختار منهم اباک فبعثه نبیا،ثم اطلع الثانیه فاختار بعلک فاوحى الى فانکحته و اتخذته وصیا  .

ابو ایوب انصارى گوید که رسول خدا صلى الله علیه و آله بفاطمه علیها السلام فرمود:آیا نمیدانى که خداوند بمردم روى زمین نگریست و از میان همه آنها پدرت را انتخاب کرده و به پیغمبرى مبعوث فرمود،آنگاه بار دوم نگریست شوهرت را اختیار کرد و بمن وحى فرستاد که ترا باو تزویج نموده و او را جانشین (خود) قرار دهم.
۳۴ـ ان وصیى على بن ابیطالب و بعده سبطاى الحسن و الحسین تتلوه تسعه ائمه من صلب الحسین،قال یا محمد (صلى الله علیه و آله) فسمهم لى،قال اذا مضى الحسین فابنه على،فاذا مضى على فابنه محمد،فاذا مضى محمد فابنه جعفر فاذا مضى جعفر فابنه موسى،فاذا مضى موسى فابنه على،فاذا مضى على فابنه محمد فاذا مضى محمد فابنه على،فاذا مضى على فابنه‏الحسن،فاذا مضى الحسن فابنه الحجه محمد المهدى فهؤلاء اثنا عشر .
شیخ سلیمان بلخى در کتاب ینابیع الموده از کتاب فرائد السمطین نقل میکند که یک یهودى خدمت رسول اکرم شرفیاب شد و ضمن سؤالاتى از اوصیاى آنحضرت پرسید پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود:وصى من على بن ابیطالب است و پس از او دو نواده من حسن و حسین و دنبال آن نه امام از صلب حسین هستند.
یهودى عرض کرد یا محمد (صلى الله علیه و آله) براى من آنها را نام ببر،فرمود چون حسین بگذرد پسرش على و چون على بگذرد پسرش محمد و چون محمد بگذرد پسرش جعفر و چون جعفر بگذرد پسرش موسى و چون موسى بگذرد پسرش على و چون على بگذرد پسرش محمد و چون محمد بگذرد پسرش على و چون على بگذرد پسرش حسن و چون حسن بگذرد پسرش حجت مهدى (علیهم السلامند) پس اوصیاى من این دوازده نفرند.در این حدیث علاوه بر تعداد أئمه اطهار علیهم السلام صریحا نام آنان نیز ذکر شده است.
بارى در اینمورد احادیث زیاد است که اگر بیش از این نوشته شود مثنوى هفتاد من کاغذ شود و ما بهمین مقدار از کتب معتبره عامه اکتفا کردیم در صورتیکه کتب حدیث و تاریخ امامیه پر از این قبیل احادیث است که ما چیزى از آنها ننوشتیم.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code