پرهیز از لقمه حرام و راه نجات ازآن

نوشته شده در خرداد ۳۱, ۱۳۹۷ / توسط مدیر

پرهیز از لقمه حرام و راه نجات ازآن

از على بن ابى حمزه روایت شده: دوستى داشتم از کاتبان بنى امیه، به من گفت از امام صادق برایم اجازه ملاقات بگیر، از حضرت اجازه خواستم، امام براى دیدار با او اجازه داد، هنگامى که وارد بر حضرت شد سلام کرد و نشست و گفت: من جزء افراد ادارى بنى امیه بودم و از طریق حکومت آنان به مال فراوانى دست یافتم و از اینکه این ثروت را از کجا به دست مى آورم چشم پوشى داشتم!

حضرت صادق (ع) فرمود: اگى بنى امیه نیروئى نمى یافتند که براى آن نویسندگى کند، و غنیمت بیاورد، و به سود آنان بجنگد، و در گروهشان قرار گیرد حق ما را از ما غارت نمى کردند، و اهل بیت پیامبر را از حقشان محروم نمى نمودند، قطعاً اگر مردم آنان را با آنچه داشتند وا مى گذاشتند چیزى جز اندک مالى که داشتند نصیبشان نمى شد، بى تردید قدرت بنى امیه ناشى از قدرت مردمى بود که به آنان پیوستند، و در همه زمینه ها با آنان همکارى کردند!

دوستم به حضرت صادق گفت: براى من راه خروجى از این بن بستى که دچار آن هستم وجود دارد، روزنه اى براى نجاتم از بار سنگین که به دوش خود قرار داده ام هست؟

حضرت فرمود: اگر تو را در این زمینه راهنمائى کنم مى پذیرى، و آنچه را بگویم انجام مى دهى، مى گفت: آرى انجام مى دهم، حضرت فرمود: از آنچه از دیوان بنى امیه به دست آورده اى جدا شو و از این گردونه حرام بیرون بیا، اگر صاحبان مال را مى شناسى مالشان را به آنان برگردان، اگر نمى شناسى از جانب آنان صدقه بده، من نزد خدا براى تو بهشت را ضمانت مى کنم.

على بن ابى حمزه مى گوید: دوستم مدتى طولانى در سکوت فرو رفت سپس گفت: اماما فدایت شوم، آنچه را فرمان دادى به اجرایش گذاردم.

على بن حمزه مى گوید دوستم با ما به کوفه بازگشت، چیزى نزد او نماند مگر این که از آن بیرون شد، تا جائى که لباس هاى بدنش را نیز از خود دور کرد، من با کمک دوستانم لباسى براى او خریدم و مالى براى هزینه زندگى اش به او دادم، مدت کمى نگذشت که بیمار شد، با جمعى از دوستان به عیادتش رفتیم، در حال احتضار بود، دیده گشود، و به من گفت:

به خدا سوگند حضرت صادق به ضمانتش وفا کرد، سپس از دنیا رفت، و من با دوستانم امور او را از غسل و کفن و دفن انجام دادیم، چون پس از این داستان خدمت حضرت صادق (ع) رسیدم به من نظر انداخت و فرمود:

على بن ابى حمزه به خدا سوگند ضمانتم را نسبت به دوستت وفا کردم، گفتم فدایت شوم عین حقیقت است به خدا سوگند هنگام مرگش به این معنا اقرار کرد. «۱»

فضیل بن عیاض مى گوید:

از کسب هائى که در مسیر حکومت بنى عباس انجام مى گیرد، از حضرت صادق (ع) پرسیدم، حضرت مرا از ورود به آن کسب ها به شدت نهى کرد و فرمود: اى فضیل به خدا سوگند زیان این حاکمان ستمگر که بر پا بودنشان در سایه کارهائى است که مردم براى آنان انجام مى دهند، براى این امت از زیان ترک و دیلم بى دین و وحشى شدیدتر است، از حضرت درباره ورع پرسیدم که چه کسانى از مردم آراسته به ورع هستند؟

حضرت فرمود آنان که از محرمات خداوند بپرهیزند، و از کمک به این حکومت جائر به هر شکل ممکن اجتناب ورزند، جامعه اگر از شبهات دورى نکند در حرامى که به آن آگاهى ندارد مى افتد، جامعه هنگامى که منکرى را ببیند و در صورت قدرت در مقام جلوگیرى از آن برنیاید به یقین دوست داشته خداى عزوجل معصیت شود، و هر کس دوست داشته باشد خدا معصیت شود آشکار را به دشمنى با خدا برخاسته، و هر کس بقاء و دوام ستمگران را بخواهد، دوست داشته خداى عزوجل معصیت شود، حضرت حق خودش را بر نابودى ستمگران ستوده است آنجا که در قرآن فرموده: «۲»

«فقطع دابر القوم الذین ظلموا و الحمد لله رب العالمین:» «۳»

در نهایت ریشه کسانى که به آیات ما و به مردم ستم ورزیدند قطع شد، و همه ستایش ها ویژه خدا مالک و مربى جهانیان است.

تقواى شدید در تغذیه کودک

ابوالمعالى دانشمندى است که پس از اقامت طولانى در مکه و مدینه به شهر نیشابور که در آن زمان حوزه علمى رایج و داراى کتاب خانه اى معظم بود بازگشت.

زمان بازگشتنش به نیشابور حکومت بر کشور ایران بر عهده الب ارسلان سلجوقى، و وزارت به دست خواجه نظام الملک بود.

خواجه دانشگاه نظامیه را بخاطر ابوالمعالى ساخت، و خطابه و تدریس را در آن مرکز علمى به او تفویض کرد.

پدر ابوالمعالى شیخ ابو محمد عبدالله از پرهیزکاران و باسوادان روزگار خویش بود و از طریق نویسندگى و نسخه بردارى از کتاب ها تأمین معاش مى نمود.

او از محصول زحمات و دسترنج خود که مالى پاک و حلال بود پولى پس انداز کرد و کنیزى خرید، کنیز زنى پاکدامن و پرهیزکار و داراى منشى نیک و اخلاقى پسندیده بود، و پس از مدتى حامله شد، شیخ ابو محمد پس از حامله شدن کنیز بیش از پیش در حلال بودن معیشت خانواده اش به مراقبت برخاست.

زمانى که کنیزش وضع حمل کرد، به شدت سفارش کرد، و اهتمام نمود که طفل از شیر زن هاى دیگر تغذیه نشود، و در نهایت زحماتش براى پاک بار آمدن طفل ضایع نگردد.

شیخ یک روز وارد اطاق شد، مادر طفل در بستر بیمارى قرار داشت، غافل از این که طفل به اندازه لازم از شیر مادر نخورده بود، و زنى از همسایگان که در آنجا حضور داشت براى ساکت کردن بچه مقدارى شیر به او داده بود، شیخ پس از آگاه شدن به این داستان بسیار اندوهگین شد، بچه را برداشت و سرازیر کرد، و با دستش شکم طفل را فشار مى داد و با انگشتش دهان بچه را باز مى کرد تا هر چه شیر خورده بود از دهانش بیرون ریخت و در آن حال مى گفت مردن فرزندم براى من آسان تر است از این که زنده بماند و طبیعت او آلوده به فساد و سرشته با شیر مجهولى گردد!

این طفل همان ابوالمعالى امام الحرمین است که بر اثر دقت پدرش در تغذیه از او مال حلال و تربیتش مطابق با اصول اسلام در آینده شخصیتى برجسته و از دانشمندان نامى شد. «۴»

پرهیز از لقمه حرام

روزى هارون به وسیله غلام مخصوصش از غذاى ویژه خود براى بهلول فرستاد، غلام غذا را نزد بهلول گذاشت، بهلول گفت: من از این غذا نمى خورم آن را نزد سگ هاى پشت حمام ببر، غلام به شدت عصبانى شد و فریاد زد:

احمق این غذا غذاى مخصوص هارون است، من اگر آن را نزد هر یک از امناى دولت و وزراى حکومت میبردم به من جایزه و صله مى داد، تو آن را رد کرده گستاخى هم مى کنى! بهلول گفت:

آهسته سخن بگو که اگر سگ ها هم بفهمند این غذاى خلیفه است از آن نخواهند خورد! «۵»

حساب قیامت بسیار دقیق است.

هارون الرشید در دیدارى با بهلول به این صورت آغاز سخن کرد: مدتى است آرزوى دیدارت را مى کشیدم، بهلول گفت: من به دیدار تو هیچ میل و علاقه اى ندارم، هارون درخواست پند و موعظه کرد، بهلول گفت:

نسبت به چه کارى و برنامه اى تو را نصیحت کنم؟ سپس به جانب کاخ سر به فلک کشیده بغداد و عمارت هاى بلند و گورستان اشاره کرد و گفت: اى هارون این قصرهاى بلند از کسانى بوده است که هم اکنون در زیر خاک هاى تیره این قبرستان خوابیده اند!

اى هارون چه حالى براى تو خواهد بود روزى که براى محاسبه اعمالت در پیشگاه عدل الهى بایستى و حضرت حق به تمام حرکات دوران عمرت رسیدگى نماید!!

مالک روز قیامت با نهایت دقت از تو بازپرسى کند، و به حساب اعمالت برسد، راستى چه وضعى خواهى داشت آن روزى که خداى تو چنان به دقت به پرونده ات بنگرد، و در رسیدگى به پرونده ات به صورتى عدالت را بکار گیرد که حتى از هسته خرما و از پرده نازکى که آن هسته را فرا گرفته، و از آن نخ باریکى که در شکم هسته است، و از آن خط سیاهى که در کمر هسته نقش بسته باز خواست نماید و تو در مدت حسابرسى در میان اهل محشر روسیاه و دست خالى و گرسنه و تشنه و برهنه باشى، در چنان روزى بیچاره و زبون خواهى شد و همه از روى مسخره به تو خواهند خندید، هارون از سخنان بهلول متأثر شده اشک از دیدگانش به پهناى صورتش جارى شد.

تهیدست و بینوا

پیامبر بزرگوار اسلام به اصحاب خود فرمودند: تهیدست و بینوا کیست؟ پاسخ دادند کسى که درهم و دینار نداشته باشد، و فقر مالى بر دوشش سنگینى کند، حضرت فرمود: چنین کسى تهیدست و بینوا نیست، تهیدست و بینوا کسى است که وارد عرصه قیامت شود و از مردم حقوقى بر عهده داشته باشد، به این صورت که کسى را زده باشد، و به دیگرى ناسزا گفته و فحش داده، و حق شخص سومى را ضایع کرده یا غصب نموده، اگر حسناتى داشته باشد در برابر حقوق مردم از او گرفته و به صاحبان حقوق دهند، و چنانچه حسناتى نداشته باشد از گناهان صاحبان حقوق برداشته و بر دوش او مى نهند و نظر حق از این آیه شریفه، همین است. «۶»

وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَ أَثْقالًا مَعَ أَثْقالِهِمْ: «۷»

و مسلماً بارهاى سنگین گناهان خود را همراه با بارهاى سنگین گناهان دیگران حمل خواهند کرد.

با توجه به این که زمان تحریر این تفسیر بسیارى از مردم نسبت به حلال و حرام الهى توجهى ندارند، و حرام خوارى، در میان مردم رواج دارد، و غصب و ربا و رشوه و دزدى و بردن مال یکدیگر از راه نامشروع فرهنگ شده، و جامعه کمتر به مسائل الهى و مواعظ اهل بیت گوش مى دهند لازم دانستم در زمینه مال حرام چند روایت بسیار مهم دیگر علاوه بر روایاتى که در سطور گذشته نوشته شد ثبت این دفتر شود، باشد که خواننده اى بخواند، یا از طریق مبلغان مطالعه کننده این دفتر به گوش مردم برسد و اثر مطلوبش را در زندگى بگذارد.

از رسول خدا روایت بسیار مهمى در باب لقمه حلال و حرام به این مضمون در کتاب هاى معتبر نقل شده است.

«من اکل الحلال قام على رأسه ملک یستعفر له حتى یفرغ من اکله، و قال اذا وقعت اللقمه من حرام فى جوف العبد لعنه کل ملک فى السماوات و الارض، و ما دامت اللقمه فى جوفه لا ینظر الله الیه و من اکل اللقمه من الحرام فقد باء بغصب من الله فان تاب تاب الله علیه و ان مات فالنار اولى به:» «۸»

کسى که از حلال ارتزاق کند، فرشته اى بالاى سرش براى او استغفار مى کند تا از خوردنش فارغ شود، و چون لقمه اى از حرام در شکم انسان قرار گیرد، تمام فرشتگان آسمانها و زمین او را لعنت کنند، و تا آن لقمه در شکم اوست خدا به او نظر رحمت نیندازد، و کسى که لقمه حرام بخورد دچار خشم خدا مى شود، پس اگر با حرام قطع رابطه کند و گذشته را جبران نماید و در حقیقت توبه کند، خدا توبه اش را مى پذیرد و اگر بى توبه بمیرد آتش به او سزاوارتر است.

از حضرت صادق (ع) در روایت بسیار با ارزشى نقل شده است:

«فمن نال من رجل شیئاً من عرض او مال وجب علیه الاستحلال من ذلک و الانفصال من کل ما کان منه الیه، و ان کان قد مات فلیتنصل من المال الى ورثته و لیتب الى الله مما اتى الیه حتى یطلع علیه عزوجل بالندم و التوبه و الانفصال:» «۹»

کسى که به شخصى در مسئله مال و آبرو ستم کند و در این دو جهت ضربه و زیان به او بزند، واجب است از او حلالیت بخواهد، و ذمه خود را از آن پاک و برى کند، هر گاه صاحب حق از دنیا رفته باشد باید با رد اموال به ورثه اش ذمه خود را آزاد نماید، و از آنچه مرتکب شده با پشیمانى و توبه واقعى و بریدن از اینگونه ستم پرونده اش را پاک نموده، خود را به حضرت حق بقبولاند.

«عن شیخ من النخع قال: قلت:

لابى جعفر انى لم ازل والیاً منذ زمن الحجاج الى یومى هذا فهل لى من توبه قال فسکت ثم اعدت علیه فقال: لا حتى تودى الى کل ذى حق حقه:» «۱۰»

پیرمردى از قبیله نخع مى گوید: به حضرت باقر گفتم:

من از روزگار حجاج تا به امروز پیوسته حاکم و فرماندار بودم، آیا راهى به توبه دارم، حضرت سکوت کرد، براى بار دوم مطلبم را تکرار کردم حضرت پاسخ داد نه توبه ات پذیرفته نمى شود مگر حق هر صاحب حقى را به او بازگردانى.

محمدبن عذافر از پدرش که براى کارمندان رتبه اول بنى عباس کار مى کرد و مزد قابل توجهى مى گرفت روایت مى کند که روزى حضرت صادق (ع) به من گفت:

«یا عذافر نبئت انک تعامل ابا ایوب و الربیع فما حالک اذا نودى بک فى اعوان الظلمه قال: فوجم ابى فقال:

ابوعبدالله لما رأى ما اصابه: اى عذافر انما خوفتک بما خوفنى الله عزوجل به قال محمد فقدم ابى فلم یزل مغموماً مکروبا حتى مات:» «۱۱»

اى عذافر به من خبر رسیده که براى ابا ایوب و ربیع کار مى کنى، چه حالى خواهى داشت روزى که تو را به عنوان کمک دهنده به ستمکاران به دادگاه بخواهند، محمد مى گوید پدرم بسیار اندوهگین شد، امام صادق وقتى در چهره ى او حزن شدید دید فرمود:

اى عذافر من ترا به چیزى ترسانیدم که خدا مرا به آن ترسانیده، محمد مى گوید پدرم آمد و همواره محزون و غصه دار بود تا از دنیا رفت.

حدید نامى مى گوید: از حضرت صادق (ع) شنیدم مى فرمود:

«اتقوا الله و صونوا دینکم بالورع و قووه بالتقیه و الاستغناء بالله عزوجل، انه من خضع لصاحب سلطان و لمن یخالفه على دینه طلبا لما فى یدیه من دنیاه، اخمله الله عزوجل و مقته علیه و وکله الیه فاذا هو غلب على شى ء من دیناه فصار الیه منه شیئ نزع الله جل اسمه منه البرکه و لم یأجره على شى ء ینفقه منه فى حج و لا عتق و لا بر:» «۱۲»

از خدا پروا کنید، و تقواى الهى را در همه امورتان بکار گیرید، و دینتان را با پارسائى و پاکدامنى حفظ نمائید، و آن را با پنهان داشتن امورتان از دشمن تقویت کنید، به راستى کسى که به خاطر به دست آوردن ثروتى که نزد صاحبان زور و مخالفان فرهنگ اهل بیت است به آنان تواضع کند، و سر فروتنى به نزدشان به زیر اندازد، خدا او را از بزرگى و آبرومندى ساقط کند، و بر او خشم گیرد، و وى را به آن ستمکار و مخالف واگذارد، پس هنگامى که بر ثروت آنان ظفر یابد و چیزى از آن در اختیارش قرار گیرد خداى عزوجل برکت را از آن ریشه کن مى کند، و بر هزینه اى که از آن مال براى حج یا آزاد کردن برده یا کار نیک مى پردازد، پاداشى مقرر نمى کند!

از ابن ابى یعفور که از چهره هاى برجسته شیعه و مؤمن کم نظیرى است روایت شده که: من نزد حضرت صادق (ع) بودم، مردى از شیعیان وارد بر حضرت شد و عرض کرد خداوند امورت را در برابر این حاکمان ستمکار بهتر نماید، چه بسا که به شیعه اى از گروه ما مضیقه و سختى مى رسد، پس او را به بنائى دعوت مى کنند تا بنائى براى آنان بسازد، یا نهرى حفر کند، یا وسیله تیز کننده اى را اصلاح نماید، نظر شما در این زمینه چیست؟

حضرت صادق فرمود: ابداً دوست ندارم براى آنان گرهى به نخ یا طناب یا لباسى بزنم، یا نخى را براى دوختن همیان و کیسه براى آنان ببافم، گرچه براى من از طرف آنان میان دو جانب ثروت سنگینى باشد نه و دوست ندارم قلمى به نفع آنان در مرکّب بزنم، بى تردید یارى دهندگان ستمکاران در قیامت در سرا پرده اى از آتش هستند تا خدا از حکم نمودن میان عباد فارغ گردد. «۱۳» پیامبر از حرام خواران پس از خودش به ابن مسعود چنین خبر داد:

«یا بن مسعود و الذى بعثنى بالحق لیأتى على الناس زمان یستحلون الخمر، یسمونه النبیذ علیهم لغته الله و الملائکه و الناس اجمعین، انا منهم برى و هم منى براء.

یا بن مسعود الزانى بامه اهون عند الله ممن یدخل فى ماله من الربا مثقال حبه من خردل، و من شرب المسکر قلیلًا او کثیراً فهو اشد عند الله من آکل الربا لانه مفتاح کل شر.

یا بن مسعود اولئک یظلمون الابرار، و یصدقون الفجار و الفسقه، الحق عندهم باطل و الباطل عندهم حق، هذا کله للدنیا و هم یعلمون انهم على غیر الحق …..» «۱۴»

پسر مسعود به خداوندى که مرا به حق مبعوث به رسالت کرد، زمانى بر مردم بیاید که ماده مست کننده را بخورند در حالى که نام نبیذ بر آن مى گذارند، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنان باد، من از آنان بیزارم، و آنان هم از من بیزارند.

پسر مسعود زنا کننده با مادرش نزد خدا گناهش از کسى که در مالش به وزن خردل ربا وارد مى شود سبک تر است، و کسى که مایع مست کننده بنوشد چه کم، چه زیاد، گناهش نزد خدا از خورنده ربا سنگین تر است، زیرا مایع مست کننده کلید هر ضرر و زیانى است.

پسر مسعود، اینان به نیکان ستم روا مى دارند، و بدکاران و فاسقان را تصدیق مى کنند، حق نزد آنان باطل، و باطل نزد آنان حق است، همه این امور را بخاطر تحصیل دنیا و کسب پول و ثروت انجام مى دهند، در حالى که مى دانند کارشان ناحق است.

فرهنگ شیطان

در آیه ۳۴ سوره بقره درباره شیطان بحث بسیار مفصلى گذشت، در اینجا نیازى به بحث مشروح نمى بینم ولى باید بدانیم که حضرت حق به نفع ما انسان ها به طور مکرر در آیات قرآن و به زبان انبیاء دشمن بودن شیطان و فرهنگ خسارت بارش را گوشزد نموده و همه را از این جرثومه پلید، و موجود سرکش و این که او دعوتى جز به حرکت در مسیر گام هاى سه گانه اش ندارد بر حذر داشته است.

«در گام اول با انگیزش اعمال پست و افسون هاى گوناگون بدى و گناه را ناچیز مى نمایاند و آرایش مى دهد، و یا به غرور در انجام بعضى مسائل دینى و مقدس از توجه به گناهان بزرگ اجتماعى و خیانت ها منصرف میدارد، همین که راه هاى بینش و اندیشه مستقیم را بست به گام دوم مى کشاند، در گام دوم ارتکاب فحشاء که گناهان رسوا و تجاوز به حقوق و حدود خلق است آسان مى گردد، در گام سوم وادار به جعل احکام و قوانین و نسبت آنها به خداوند مى نماید، تا هر بدى و زشتى و خیانتى را در لباس دین بیاراید، این منتهاى خطوه ها و خطه هاى شیطان و آخرین مرحله واژگونى و سقوط است وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ «۱۵»

مگر نه این است که احبار یهود و کشیش هاى نصرانى در همه امور قوانینى را از پیش خود، و به سود شکم و شهوت خود وضع کردند، و با نسبت دادنش به خدا وضع آن قوانین را در امت یهود و مسیح استحکام بخشیدند، و آنها را به

عنوان مقررات حق به مردم باورندند، و مگر نه این است که در هر دوره اى مکتب سازان خائن قوانینى را از نزد خود ساخته و به آن رنگ مذهبى دادند و پاى آن قوانین را به عنوان قوانین دینى ثابت و محکم کردند، و بسیارى از مردم را به عمل به آن قوانین باطل و ساختگى وادار ساختند، و از این راه چه خیانت ها و جنایت ها که بر دین حق و بر مردم روا نداشتند.

آرى شیطان که در اصطلاح قرآن انسان طاغى و مفسد، و عاصى و ملحد و مصّر بر گمراه کردن مردم است، و نیز موجود پنهانى است که پیوسته زمینه ساز وسوسه و خنّاس گرى در درون آدمى است، جز دعوت به زشتى هاى عادى و معمولى و گناهان صغیره، و دعوت به گناهان کبیره، و مکتب سازى با رنگ و لعاب دینى کارى ندارد، و با این برنامه هایش نشان مى دهد که نسبت به انسان دشمنى آشکار است.

رسول خدا در روایتى بسیار مهم بخشى از محصولات شوم فرهنگ او را که در حالات و اعمال بشر رخ نشان مى دهد بیان مى کند، و به آثار زیانبار پیروى از فرهنگ او اشاره مى نماید:

«اذا کثر الزنا بعدى کثر موت الفجأه، و اذا طفف المکیال اخذهم الله بالسنین و النقص، و اذا منعوا الزکات منعت الارض برکاتها من الزرع و الثمار و المعادن، و اذا جاروا فى الحکم تعاونوا على الظلم و العدوان، و اذا نقضوا العهود سلط الله علیهم عدوهم، و اذا قطعوا الارحام جعلت الاموال فى ایدى الاشرار، و اذا لم یامروا بالمعروف و لم ینهوا عن المنکر و لم یتبعوا الاخیار من اهل بیتى سلط الله علیهم اشرارهم فیدعوا عند ذلک خیارهم فلا یستجاب لهم:» «۱۶»

زمانى که پس از من زنا فراوان و زیاد شود، مرگ ناگهانى و سکته زیاد گردد، و هنگامى که کم فروشى به میان اهل کسب راه یابد، خدا مردم را به خشکسالى و کمبود دچار سازد، و چون از پرداخت زکات امتناع شود، زمین برکاتش را از زراعت و محصولات و معادن منع نماید، و چون در قضاوت و حکم ستم ورزند، نسبت به یکدیگر بر ستم و دشمنى کمک دهند، و چون پیمان شکن شوند خدا دشمنانشان را بر آنان چیره سازد، و هنگامى که از صله رحم دست بردارند، اموال و ثروت ها در دست اشرار قرار گیرد، و زمانى که امر به معروف و نهى از منکر را ترک کنند و خوبان از اهل بیتم را پیروى ننمایند، اشرارشان بر آنان تسلط یابند پس در چنین وضعى خوبانشان دعا کنند ولى به اجابت نرسد.

حضرت صادق (ع) به روایت شیخ طوسى که در علم و عمل شخصیتى کم نظیر است امامان هدایت را ریشه همه خیرها، و شیاطین را با تعبیر دشمنان امامان ریشه هر بدى و آلودگى باطنى و ظاهرى معرفى مى کنند:

«نحن اصل کل خیر و من فروعنا کل بر و من البر التوحید و الصلاه و الصیام و کظم الغیظ و العفو عن المسیئ و رحمه الفقیر و تعاهد الجار و الاقرار بالفضل لاهله و عدونا اصل کل شر و من فروعهم کل قبیح و فاحشه فمنهم الکذب و النمیمه، و البخل، و القطیعه، و اکل الربا و اکل مال الیتیم بغیر حقه و تعدى الحدود التى امر الله عزوجل و رکوب الفواحش ما ظهر منها و ما بطن من الزنا و السرقه و کل من وافق ذلک من القبیح و کذب من قال انه معنا و هو متعلق بفرع غیرنا:» «۱۷»

ما ریشه تمام خیرها هستیم، نماز، روزه، فرو خوردن خشم، گذشت از بدکار، مهرورزى به تهیدست، تفقد از همسایه، و اقرار به فضل و برترى نسبت به اهل فضل است.

و دشمنان ما که شیاطین داخل این امت اند ریشه هر شر و بدى و از فروع آنان هر زشتى و گناه بزرگى است، از جمله زشتى ها وگناهان عبارت است از دروغ، سخن چینى، بخل، قطع رحم، رباخورى، خوردن مال یتیم به ناحق و تجاوز از مقررات و حدودى که خدا به آن فرمان داده، و ارتکاب هر گناه کبیره آشکار و پنهان که بخشى از آن زنا و دزدى و هر قبیحى از این مورد است، و دروغ مى گوید کسى که فکر مى کند شیعه ماست ولى آمیخته به شاخ و برگ غیر ماست.

امیرمؤمنان (ع) در بخشى از یک خطبه نهج البلاغه به اوضاع قمر در عقرب پیروان فرهنگ شیطان اشاره کرده مى فرماید:

«اقْبَلُوا عَلَى جِیفَهٍ قَدِ افْتَضَحُوا بِاکْلِهَا، وَ اصْطَلَحُوا عَلَى حُبِّهَا، وَ مَنْ عَشِقَ شَیْئا أَعْشَى بَصَرَهُ، وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ، فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْنٍ غَیْرِ صَحِیحَهٍ، وَ یَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَیْرِ سَمِیعَهٍ، قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ، وَ اءَمَاتَتِ الدُّنْیَا قَلْبَهُ، وَ وَلَّهَتْ عَلَیْهَا نَفْسُهُ.

فَهُوَ عَبْدٌ لَهَا وَ لِمَنْ فِى یَدَیْهِ شَىْ ءٌ مِنْهَا، حَیْثُمَا زَالَتْ زَالَ إِلَیْهَا، وَ حَیْثُمَا اءَقْبَلَتْ اءَقْبَلَ عَلَیْهَا، لَا یَنْزَجِرُ مِنَ اللَّهِ بِزَاجِرٍ، وَ لَا یَتَّعِظُ مِنْهُ بِوَاعِظٍ:» «۱۸»

به مردارى چون حرام و ثروت باطل روى آوردند، و با خوردنش به عرصه افتضاح و رسوائى نشستند، بر دلبستگى به آن مردار اجتماع و اتفاق کردند، آرى کسى که با همه وجود عاشق معشوق باطل و جیفه دنیا شود دیده اش مختل و دلش بیمار مى گردد، در نتیجه با چشمى غیر صحیح مى بیند، چشمى که هیچ چیز را همه چیز، همه چیز را هیچ چیز، محدود را نامحدود و زشت را زیبا و صحیح را باطل و باطل را صحیح مى نگرد!

با گوشى غیر شنوا مى شنود، شهوات عقلش را تباه مى کند، و دنیا قلبش را از کار مى اندازد، وجودش نسبت به آن جیفه و مردار دچار سرگردانى و سردرگمى مى شود، در نتیجه بنده او میشود، و بنده کسى که چیزى از آن جیفه در دست اوست، آن جیفه به هر جانب بگردد او همه به همان جانب مى گردد، و به هر طرف روى آورد او هم به آن طرف روى کند، چنین عاشق بدبختى با هیچ عامل بازدارنده اى از معاصى و گناهان باز نمى ایستد و براى روى آوردن به حقایق از هیچ واعظى پند و نصیحت نمى پذیرد!

اینان بر خلاف اولیاء الهى، و پاکان روزگار، و بینایان راه، و سالکان مسلک معنا که مى کوشند از همه چیز برنامه هائى بسازند که دستشان را بگیرد، و به راه نجات و سعادت رهنموشان گردد، و درهاى خوشبختى را به رویشان باز کند، در فضاى تیره بختى و ظلمت مى کوشند عواملى فراهم آورند که پاى بندشان شود، و بدون این که بفهمند به اسارتشان گیرد، و بارى از گناهان و زشتى ها را بر دوششان نهد و دنیا و آخرتشان را تباه سازد، و این همه چیز جز پذیرفتن دعوت شیطان و افتادن در پى او از گام هاى خطرناک او نیست.

اینان به قول قرآن مجید:

یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاهِ الدُّنْیا

نه این که از علم و دانش بى بهره باشند بلکه در هر روزگارى به تناسب وضع زمان از رشته هاى مختلف علمى بهره مند بوده و مدارس و مراکز و کتاب خانه هاى عریض و طویل در اختیار داشتند و دارند، ولى همه زحماتشان براى به دست آوردن انواع دانش در راه گسترده کردن سفره شهوات و لذات جسمى است، و به این خاطر از ارزش هاى الهى و انسانى تهى هستند، و جز به فرهنگ گناه نمى اندیشند، و اگر قدرتشان اقتضا کند به هر ظلم و ستمى به دیگران تن مى دهند، و منابع مادى و معیشتى مظلومان و مستضعفان را در کمال بى رحمى غارت مى کنند!

پیامبر اسلام درباره ى این پیروان بى چون و چراى شیطان به ابن مسعود فرمود:

«یا بن مسعود محاریبهم نساءهم، و شرفهم الدارهم و الدنانیر و همتهم بطونهم اولئک شر الاشرار، الفتنه معهم و الیهم یعود:» «۱۹»

محراب عبادتشان زنانشان، و سربلندى شان ثروت و پولشان، و همتشان شکمشان مى باشد، اینان بدترین بدان هستند، فتنه با آنهاست و بازگشت فتنه به ایشان است.

و نیز درباره ى این پیروان تیره بخت فرهنگ شیطان و اجابت کننده دعوت این دشمن آشکار فرمود:

«سیأتى من بعدى اقوام یاکلون طیب الطعام و الوانها، و یرکبون الدواب، و تیزینون بزینه المرءه لزوجها، و یتبرجون تبرج النساء و زیّهن مثل زى الملوک الجبابره و هم منافقوا هذه الامه فى آخر الزمان، شاربون بالقهوات، لاعبون بالکعاب، راکبون الشهوات، تارکون الجماعات، راقدون عن القمات، مفرطون فى العدوات ….» «۲۰»

پس از من گروه هائى مى آیند که غذاهاى بهداشتى و رنگارنگ مى خورند، و بر مرکب هاى گوناگون سوار مى شوند، و خود را به آرایشى که زن براى شوهرش آرایش مى کند مى آرایند، و چون زنان در برابر دیگران خودآرائى مى نمایند، زندگى و منش آنان مانند زندگى پادشاهان ستمگر است، اینان در آخر الزمان منافقان این امت اند، شرابى که از دانه قهوه گرفته مى شود مى خورند، با تخته نرد قمار مى کنند، بر مرکب هر شهوت حرامى سوار مى شوند، از اجتماعات کناره مى گیرند و با مردم نیستند، بدون انجام عبادت سر به بالین گذراده به بستر خواب مى روند، در تجاوز به حقوق مردم افراط مى کنند.

بدون تردید غفلت از خدا، و بى توجهى به حقایق، و تعطیل عقل، و نشست و برخاست با فاسدان و مفسدان، و تسلیم شدن در برابر هواى نفس، همه و همه زمینه هائى است که انسان را به دام شیطان مى اندازد، و به اسارت او درآورده تابع فرهنگ وى مى کند، و راه سعادت دنیا و آخرت را به روى انسان مى بندد، و سبب هلاکت و تیره بختى و شقاوت در دنیا و آخرت مى شود.

انسان هاى عاقل و متفکر، و آنان که حکیمانه زندگى مى کنند، هیچ وقت به دام شیطان نمى افتند یا کمتر گرفتار این سگ هار مى شوند، و اگر گرفتار شوند به سرعت خود را نجات داده و به جبران آنچه بر آنان گذشته برمى خیزند، و زخمى که از او خورده اند معالجه مى نمایند.

به گوشه اى از زندگى زنى که داراى تعقل و تفکر و آراسته به حکمت دینى بود از قول حضرت رضا (ع) اشاره مى کنم باشد که مفید افتد.

راه زندگى صحیح

حضرت رضا (ع) به شیعه سفارش اکید مى فرمایند:

«اتقوا الله و علیکم بالتواضع و الشکر و الحمد:»

در همه امورتان تقواى الهى و اجتناب از محرمات را مراعات کنید، و به شما را به فروتنى و شکر نعمت و سپاس گزارى سفارش مى کنم.

حضرت پس از بیان این حقایق فرمودند:

مردى در بنى اسرائیل بود، که شبى کسى به خوابش آمد و گفت نیمى از عمرت در وسعت و راحت و بسط و گشایش رزقى، و نیم دیگر در مشقت و تنگدستى و تهیدستى از این دو نیمه کدام را انتخاب مى کنى؟ گفت من در زندگى خود شریکى دارم، باشد تا از او مشورت کرده و صلاح و مصلحت خود را جویا شوم.

چون بیدار شد خوابش را براى همسرش گفت، همسرش پاسخ داد بگو نیمه اول عمرم را مى خواهم در وسعت و گشایش باشم، به او در عالم خواب گفته شد مشکلى نیست دنیا به او روى آورد، و از هر طرف نعمت و ثروت به سویش سرازیر شد، همسرش مرتب او را تشویق به انفاق و صدقه و کمک به دیگران مى کرد، از او جداً مى خواست به همسایه نیازمند به اقوام تهیدست به مردم مشکل دار یارى بده و پیوسته خدا را به آن نعمت ها و بر توفیقى که در خدمت به خلق داشتند شکر مى کردند و سپاس مى گزاردند.

شبى از شب ها آن مرد به خواب وى آمد و گفت:

نیمى از زمان گذشت اکنون رأى تو چیست؟ باز گفت شریک دارم باشد از او مصلحت خواهى کنم چون صبح شد به همسرش جریان خواب را گفت، همسر آراسته به عقل و حکتمش به او گفت: خداوند به ما نعمتش را ارزانى داشت، و

ما به اندازه استطاعت شکرش را به جاى آوردیم، خداوند نسبت به وفاى به عهدش که فرموده: اگر شکر نعمت هایم را به جاى آورید حتماً نعمتم را بر شما افزون مى کنم سزاوارتر است، آن مرد در شب دیگر به خواب صاحب نعمت آمد و گفت: در همه عمرت در وسعت و گشایشى، و دیو تهیدستى و فقر به سراغت نخواهى آمد. «۲۱»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code